سلام عزیزانم کلکسیون دردمو با نوشته ای از عزیز دلم دکتر شریعتی افتتاح میکنم.دنیا پر از صدای پای شیاطین است
در حالی که تو را می بوسند طناب دار تو را در ذهن می بافند
ماه عریان می رقصد
دنیا را نگه دارید
می خواهم پیاده شوم . . .
+
نوشته شده در
2011/9/19ساعت 19:36 توسط تاریکی مطلق
تعطیل برای همیشه
+
نوشته شده در
2012/2/8ساعت 15:41 توسط تاریکی مطلق
سلام دوستای خوبم ممنون که منو همراهی میکنید میدونم اشتباه کردم اما به خدا پشیمونم نمیتونم شکایت کنم از خراب شدن زندگیم میترسم
+
نوشته شده در
2012/1/3ساعت 11:30 توسط تاریکی مطلق
|
سلام دوستان عزیزم مشکلی واسم پیش اومده مدتی نیستم رفتنم با خودمه برگشتنم با خدا خیلی ریختم به هم فقط شما رو به خدا امشب خیلی واسم دعا کنید امشب شب آرزوهاست دلم بدجور گرفته داغونم . . . .
+
نوشته شده در
2011/10/22ساعت 10:44 توسط تاریکی مطلق
|
نگاه هرزه تان را از زیر لباسم بیرون بکشید
من تکیه گاه میخواستم
نه تیشه ای که ریشه ام را بسوزاند
جای من اینجا نیست
اینجا مردمانش انسانیت را قربانی_ حیوانیتشان میکنند
می روم شاید جایی باشد
که حیواناتش انسان باشند . . .
+
نوشته شده در
2011/9/30ساعت 9:4 توسط تاریکی مطلق
|
سلام به همه ی دوستان مرجان و ریحانه عزیزم ممنون که میاید و چراغهای اتاقمو خاموش میکنید من آدرسی از شما ندارم اگر میشه
آدرسی بذارید ممنون
+
نوشته شده در
2011/9/30ساعت 8:54 توسط تاریکی مطلق
|
باکرگی ام را به چنگ و دندان گرفتم تا از شر مردانگیت در امان باشد
اما تو تمام مردانگیت را با انگشت اشاره ات ثابت کردی نفرین به من
نفرین به من که برای فرار از هرزگی هرزه شدم ............
+
نوشته شده در
2011/9/28ساعت 16:25 توسط تاریکی مطلق
|